عطا ملك جوينى

835

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

( 34 - ) - ص 722 س 20 ، برادر بو عبد اللّه يوسف : نام برادر ابو عبد اللّه شيعى را ابن الأثير « 1 » و صاحب دستور المنجّمين « 2 » و مقريزى در اتّعاظ الحنفاء « 3 » ابو العبّاس محمّد نگاشته‌اند و ابن خلّكان « 4 » و مقريزى در موضع ديگر از همان كتاب مذكور « 5 » ابو العبّاس احمد . و غالب مورّخين اصلا متعرّض ذكر نام او نشده فقط به كنيه يا لقب او ابو العبّاس المخطوم « 6 » اقتصار كرده‌اند . و تاكنون در هيچ موضعى به نظر نرسيد كه نام او را چنان كه در متن است يوسف نگاشته باشند . ( 35 - ) - ص 723 س 1 : « و استيلاى او در سنهء ستّ و تسعين و مائتين بود » : تاريخ جلوس مهدى فاطمى را بعضى از مورّخين مانند مؤلّف در اينجا و صاحب دستور المنجّمين « 7 » در سال 296 ولى اغلب « 8 » در سال 297 ضبط كرده‌اند ، و علّت اين جزئى اختلاف از آنجاست كه ظهور مهدى در سجلماسه يعنى خلاص نمودن ابو عبد اللّه شيعى مهدى و پسرش قائم را از حبس اليسع بن مدرار والى سجلماسه به تفصيلى كه در كتب تواريخ مسطور و ما نيز سابق بدان اشاره نموديم « 9 » در هفتم ذىالحجّه سنهء دويست و نود و شش بود . و سپس مهدى از سلجماسه به جانب رقّادة از محالّ قيروان پايتخت بنى الأغلب حركت كرد و نه روز مانده از ربيع الثّانى سنهء دويست و نود و هفت در آن شهر رسما به خلافت جلوس نمود و لقب امير المؤمنين مهدى بر خود نهاد . اينست كه بعضى از مورّخين مبدأ خلافت او را از روز ظهور او در سجلماسه و خلاصى او از حبس اليسع بن مدرار محسوب مىدارند و برخى ديگر از روز جلوس رسمى او در رقّاده . ( 36 - ) - ص 723 س 2 : « و در سنهء اثنتين و ثلاثمائة ملوك مغرب بنى الأغلب را . . . مستأصل و مقهور كرد » : اين فقره كه جوينى انقراض بنى الأغلب را در سنهء 302 نگاشته مخالف اجماع مورّخين است كه بلا استثنا انقراض آن سلسله را در سنهء دويست و نود و شش ضبط كرده‌اند چه در همين سال بود در شب دوشنبه چهار روز مانده از جمادىالآخرة « 10 »

--> ( 1 ) - ج 8 ص 18 در حوادث سنهء 296 . ( 2 ) - ورق b 335 . ( 3 ) - ص 27 . ( 4 ) - ج 1 ص 178 در باب حاء در شرح احوال ابو عبد اللّه شيعى « الحسين بن احمد » . ( 5 ) - ص 38 . ( 6 ) - مخطوم در لغت به معنى شترى است كه بينى او را مهار كرده باشند يا بر بينى و چهرهء او به پهنا داغى شبيه به مهار نهاده باشند . شايد ابو العبّاس مذكور را چنين علامتى بر چهره و بينى بوده است . ( 7 ) - نسخهء پاريس ورق b 335 . ( 8 ) - رجوع شود به ابن الأثير ج 8 ص 19 در حوادث سنهء 196 ، و ابن خلّكان در شرح احوال مهدى « عبيد اللّه » ج 1 ص 294 ، و اتّعاظ الحنفاء مقريزى ص 44 . ( 9 ) - رجوع شود به ص 834 . ( 10 ) - ابن عذارى ج 1 ص 144 .